-عباس خونه نيست که؟
مامان مهيارم جواب داد:
-نه بابا.کس کش رفته حتما دنبال دوست دخترش.فکر ميکنه من خرم!
بعد هم يواش يواش صدا کم شد و از جهت صدا ميتونستم بفهمم که دارند ميرند تو اتاق خواب.فهميدم که اين يکی از اون دوستای بابای مهياره که مامانه بهش کس ميده.معطل نکردم و رفتم پشت در اتاق
عجب حشريايی بودند.هنوز هيچی نشده کير مرده تو کس مامان مهيار بود و مامان مهيار هم آه و ناله که: بکن!همشو بکن تو کسم
من دوباره شق زده بودم اساسی و از پشت در داشتم با خودم ور ميرفتم.مرده همينطور ميکرد و من با خودم فکر می کردم که همين الانه که کس مامان مهيار پاره بشه.فشاری که مرده مياورد خيلی زياد بود و کيرش هم معلوم بود که سفت سفته.دائم هم به مامان مهيار ميگفت:
ـخوشت مياد جنده خانوم؟پتياره!کست و ميخام پاره کنم
و مامان مهيار داشت حال می کرد و ميگفت:
-پاره کن.همش ماله تو!همش ماله تو.بکن!بکن!
من همه شو از سوراخ کليد ميديدم و بايد بگم که قيافه اين يارو خيلی ترسناک بود.جوری که من نميتونستم بفهمم مامان مهيار چرا باهاش ميخوابه
خلاصه بعد از يه مدت مرده کيرشو از تو کس مامان مهيار در ةوردم و مامانه رو برگردوند و افتاد روش و حالا نکن کی بکن و جيغ و داد مامان مهيار با اون صدای نازش بود و جلق زدن من.بعد از چند دقيقه مرده يهو بلند شد و کيرش و گذاشت رو سينه های مامانه و شروع کرد به جلق زدن تا آبش اومد و همه رو رو صورت مامان مهيار خالی کرد
من اين همه آب کير رو صورت تا اون موقع نديده بودم. عجب کمری داشت اين مرده
