اینو گفت و آروم آروم واسه اسن که جیغ من در نیاد کیرش و کرد تو کسم و من انگار تو بهشت بودم.فشارش که می مداد تا ته می رفت و وقتی که می دادش عقب انگار داشت از کسم می زد بیرون.تا ته میاورد بیرون و تا ته می کرد تو.منم ایستاده بودم و بغلش کرده بودم.انقدر کرد من و که داشتم جر میخوردم.بعدش هم گفت:
-دارم میام.دارم میام
منم سریع چهار زانو نشستم جلوش وکیرش و گرفتم تو دستم و شروع کردم براش جلق زدن و همینجوری که براش جلق میزدم زبونمم میزدم به سر کیرش.تا این که آبش اومد و ریخت رو صورتم.ولی واسه اینکه لباسم آب کیری نشه کیرشو گذاشتم تو دهنم و تا ته آبش و خوردم.وای که چقدر از آب کیر خوردن خوشم میاد!
من با شنیدن این حرفای مامان حسابی راست کرده بودم و گفتم:
-ببینم بعدش کسی ندیدتون؟
-نه.فقط از در دستشویی که خاستم بیام بیرون مهیار و دیدم که با این دربون مدرسه تون داشت حرف میزد.همین
گفتم:
-مهیار که از خودمونه.ولی دربونه نکنه دیده باشه و فهمیده باشه جریان رو؟
گفت:
-نه.اونم یه جوری درستش می کنمیم
فهمیدم منظورش چیه.خنده ام گرفته بود وقتی مش غلام و با مامان در حال سکس تصور کردم.گفتم:
-بابا این پیرمرد نا نداره راه بره!
مامانم گفت:
-اتفاقا نه.اشتباه می کنی.دیدم که حسابی تا من و دیده بود آب از لب و لوچه اش آویزون شده بود و دستش و بردهبود طرف کیرش
مردم از خنده.گفتم:
-وقتی که میخاد بکندت من و هم خبر کن که میخام ببینم
گفت:
-باشه.حالا اموز که مدرسه نرفتی من ابز باید فردا پس فردا برم سراغ ناظمتون.تو اون دستشوییه هم که یه پنجره داره که من نمی دونم به کجاست.سعی کن جاش و پیدا کنی وبیای ببینی!
گفتم:
-آره.کس دادن تو رو نباید از دست داد.کس تو به آدم زندگی میده
