احسان هم کيرش و از تو کس مامانم درآورده بود و مهوش هم طبق معمول داشت براش ساک ميزد. مامان اومد طرف ما و به مامان مهيار گفت:
«ببخشيد ولی من به يه کير احتياج دارم ميشه يکی شون رو بهم قرض بدين؟»
همه مون خندمون گرفته بود. مهيار کيرش و در آورد و داد دست مامانم و گفت:
«بفرمايين!اينم کير.ديگه از جون مامانم چی ميخاين؟»
مامانم هم کم نياورد و گفت:
«کسش رو!فعلا که بچم باهاش داره حال ميکنه.»
مامان مهيار هم فهميده بود قضيه چيه و خنديد
بعد از چند دقيقه مامان مهيار و ول کردم و رفتم طرف مهوش که بيچاره هيچ حال دوست و حسابی نکرده بود.مامانم داشت به مهيار کس ميداد و مهيار مامانم و برگردونده بود رو دسته مبی و خودش ايستاده بود و از عقب داشت مامانم و ميکرد. احسا ن هم رفت سراغ مامان مهيار و پاهای مامان مهيار رو داد هوا و به هم چسبوندشون جوری که از بينشون ميشد اون گوشت لذيذ صورتی رنگ رو ديد که زده بود بيرون.بعد همونجوری کير کلفتش و کرد تو کس مامان مهيار و جيغ و دادای مامان مهيار من و حسابی حشری کرده بود جوری که نزدی بود آبم بياد.واسه همين پاهای مهوش و باز کردم و خودم و انداختم لای پاهاش و شروع کردم به خوردن کسش.دلم واسش سوخته بود که هيچ حال درست و حسابی نکرده بود.انقدر براش خوردم و مالوندم که دادش رفت هوا و جيغ زد که:
«دارم ميام!دارم ميام!» و اومد.کل بدنش لرزيد و بعدش عين جنازه افتاد يه گوشه.منم بلند شدم و رفتم طرف احسان و مامان مهيار و گفتم:
«آبامونو کجا بريزيم؟کی آب ميخاد؟»
مامان مهيار هم که کير احسان حسابی بهش چسبيده بود گفت:«آبا رو من ميخام!» و مامانم که آب همه مون رو خورده بود حرفی نزد تا مامان مهيار هم آب ما رو بچشه!
مهيار هم اومد طرف ما.احسان کيرش و درآورد و داد دست مامان مهيار و مهوش هم اومد کير مهيار و گرفت و مامان هم کير من و و هر سه تا شروع کردن برامون جلق زدن.چند ثانيه نشد که همه مون باهم آبمون اومد و همه شو خالی کرديم رو صورت مامان مهيار که داشت حالی می کرد با آب کير ما سه تا. خيلی از آبمون رو هم ميخورد و بقيه اش رو ميماليد رو پستوناش. بعدش هم مهوش کير من و گرفت و باهاش آروم بازی کرد و يه کمی هم کرد تو دهنش و مامانم هم واسه مهيار و مامان مهيار هم واسه احسان ساک زدن تا حال اين کردن کامل بشه
سکس گروهی خيلی حال ميده.حتما تجربه کنين
