گردنش رو مي بوسيدم و با دستام با سينه هاش بازي ميکردم. تاپش رو دادم بالا و شروع کردم به خوردن سينه هاش. سينه هاش رو مثل دوتا هلو تو دستام گرفته بودم و ميخوردم.
دستاش رو گذاشت رو شونه هام و من رو به طرف پايين حول ميداد.
رفتم پايين تر. زيپ شلوارش رو کشيدم پايين شرتش رو هم با شلوارش از تنش خارج کردم.
صورتم رو نزديک کسش بردم. کس قشنگي بود . دست نخورده و سر حال. کمي خيس شده بود. با دستم لايه کسش رو باز کردم و شروع کردم به خودرن کسش. داشت ديونه ميشد. خودش هم پاهاش رو باز کرده بود تا کسش بهتر تو ديد من باشه و اون هم بيشتر بتونه حال کنه.
سرم رو آوردم بالا. ازش لب ميگرفتم و با انگشت هاي دست راستم با چوچول کسش بازي ميردم. سرش رو آورد بالا و آه آرومي کشيد. دستم کمي خيس شده بود.
فهميدم که به ارگاسم رسيده چشماشو بسته بود منم چند لحظه گذاشتم تا به حال خودش باشه. چشماشو باز کرد. ميخواست بلند بشه منم مزاحمش نشدم. پاشد و دوزانو روبرويه کير من نشست.
کمربندم رو باز کرد و شلوار و شرتم رو کشيد پايين. تي شرتم رو داد بالا که راحت تر بتونه کارش رو انجام بده.
با ولع هرچه تمام تر داشت کيرم رو ميخورد.عجب لذتي داشت.
بعد از مدتي کيرم رو ازدهنش خارج کردم و بلندش کردم. کاملا لختش کرده بودم دستاشو گذاشت به ديوار و کمي خم شد. منم که پشتش بودم دستم رو گذاشتم رو کمرش و ازش خواستم که بيشتر خم بشه.
ازش پرسيم که پرده داري؟
گفت: حلقويه
منم با اجازه خودش کردم تو کسش. بعد از مدتي مکث شروع کردم به تلمبه زدن. هر دوتامون داشتيم يه حال عجيبي ميکرديم. سکس همراه با عشق.
فکره کونش نبودم چون کسش خيلي داشت بهم حال ميداد. چشمام رو بسته بودم و به آه و ناله اي مريم گوش ميدادم که يه دفعه متوجه شدم که دارم ارضاء ميشم.
کيرم و درآوردم و آبم رو که با فشار خالي کردم رو کونش. بعد از چند لحظه برگشت.
با لبخندي که گوشه لباش بود گفت :
- ممنونم.
- من از تو ممنونم که....
- نه نه وظيفه من بود که هرکاري که از دستم بر مياد واسه عشق ام انجام بدم.
تو همون حالت بغلش کردم. فهميدم که داره گريه ميکنه.
- مريم. خانومي چرا داري گريه ميکني؟
با صدايه لرزون گفت: تا امروز کسي رو به اندازه تو دوست نداشتم.
سرم رو گذاشتم رو شونه هاش و ديگه نتونستم جلويه اشکم رو بگيرم....
