- هوم!!
- داره حالم بهم می خوره. آه تا ته نکن تو دهنم گنده است. آخ.
پسره - - خفه شو بخور.
و دخترک با تمام انرژی ساک می زد. تکيه کن به ميز. دختره کونش به من بود. بدن سفيد قشنگی داشت. پسره هم هيکل معمولی داشت.
- پاهاتو باز کن!
دختره - ببين از جلو نکن!
پسره - چرا هزار بار بهم دادی حالا امروز نه!
دختره - گشاد می شم می گن بعد دوختنش سخت می شه!
پسره - خوب به درک!!! به من چه. می خوام بکنمت. محکم فشار داد تو. دختره جيغ خفه ای زد. احتمالا دستشو جلوی دهنش گرفته بود که مثلا ما نشنويم!
دختره - آخ. يواش. آخ. وحشی
پسره - زهر مار خفه شو.
دختره - آخ. تو را خدا. تو را هر کی دوست داری. آخ درد می گيره. داری جرم می دی. آخ .
پسرک بالا و پائين می کرد.
- آّه. همچين می کنمت که از جات بلند نشی. دلت کير می خواد.
و دخترک آهسته ناله می کرد. يک جورائی نا له هاش به هق هق شبيه بود.
با التماس گفت: يواش باباصداتو می شنون اينا!
پسره- بگذار بشنون. اونا رم می کنم!!!
خلاصه بعد از سه چهار بار تلمبه زدن!! پسره - آبم داره مياد برگرد. دخترک برگشت.
دختره - نه تو رو خدا نه بدم مياد.
پسره - يعنی چی! مگه مال استاد که بدت مياد.
و محکم دهان دخترک را گرفت و آبشو ريخت توش. بوی آب اتاقو برداشته بود. دخترک به سرفه افتاد.
پسرک خنديد و گفت: کس و کونمونو خوب امشب ديد زدن. بعد با توجه به نگاه متعجب خواهر دوستم گفت: هيچی بابا. من برم ديگه داره صبح می شه و سريع لباسشو پوشيد و کتاب دفتراشو برداشت.
- فردا پشت من می شينيا. خشک خشک می کنمت اگه بهم نرسوننی!!
دست شوئیم داشت می ريخت! گريه ام گرفته بود. سعی می کردم به خودم تلقين کنم که اصلا جيش ندارم!!!.
خواهر دوستم دهنشو پاک کرده بود و لخت کف اتاق نشسته بود و گريه می کرد. حالت بدی بود. يک کيسه پيدا کردم. ديگه نمی تونستم. آهسته توی کيسه جيش کردم. داغ داغ بود
فرستنده: ستاره
