چند روزی که اونجا بودیم حداقل روزی سه بار با هم سکس داشتیم ولی خوب توی خورد و خوراک هم خیلی به خودمون میرسیدیم. با بهناز بهترین هدیه ها و لباس زیرها رو برای بهار خریدیم به پاس اینکه اجازه داده بود ما از هم همچین لذتی ببریم
چند دفعه که تلفنی با بهار صحبت کردم در بسته ازم پرسید که آیا کاری کردیم یا نه ولی خوب من درست جوابش و ندادم
وقتی برگشتیم بهناز جلوی من از بهار تشکر کرد و گفت: عزیزم سالم بردمش سالمم تحویل بگیر ولی واقعا شوهر خوب و قوی داری. در ضمن ما روز آخر هیچ کاری نکردیم تا برای بهار آمادگی داشته باشم. در آخر هم بهناز گفت: فقط یک خواهش ازت دارم و اون اینکه یک بار شاهد عشق بازی شما باشم
بهارم گفت: مامان من بچه شمام شما هر چند بار که میخوای مارو ببین
بعد از ظهر اون روز من از خونه بیرون رفتم و شب که اومدم احساس کردم جو خونه یک جور دیگست
یک عطر خاصی به مشام میخورد و چراغها خیلی کم روشن بود بهار و بهناز و که صدا کردم دیدم صداشون از توی اتاق خواب میاد. وقتی رفتم تو واقعا در جا خشکم زد. بهاره روی تخت لخت و با یک آرایش خیلی زیبا دراز کشیده بود و بهنازم با یک لباس خیلی سکسی و زیبا جلوی دراور نشسته بود. خیلی آرام بهار منو به روی خودش دعوت کرد. منم بعد از اینکه به خودم اومدم انگار که اصلا بهناز اونجانیست لباسامو در آوردم و به روی بهار سر خوردم و حدود دو ساعت جلوی چشای بهناز با بهار عشق بازی کردم. و جالب اینجا بود که توی این زمان بهناز کوچکترین تکونی نخورد و فقط مارو نگاه میکرد. بعدش هم بهار بلند شد و با اجازه مادرش رفت حمام
بعد از رفتن بهار بهناز از جاش بلند شد و اومد منو چند دقیقه ای توی بغلش گرفت و اونم رفت بیرون. منم رفتم دوش گرفتم و پای میز شام به اونها ملحق شدم
بعد از اون جریان من چند دفعه دیگه با بهناز سکس داشتم ولی هیچکدام جلوی بهار نبود ولی با بهار جلوی بهناز خیلی سکس داشتم. انگار اینجوری به هردوی ما خوش میگذشت
