|
Home---
Students +18---
88031530.com---
Film Sexy---
Insurance---
Software---
CinemaNegar.com---
Shazde.com
داستانهای سکسی
تخت طلای شهرزاد
( دوست عزیز این داستان را در محیطی آرام و پیوسته بخوانید)
امروز یکی از روزای خداست که دل من گرفته.
امروز سرشارم از احساس و لبریزم از شهوت
به وجود خودم نگاه میکونم. به جسمم.
یک سر که توی سرای دیگه معمولیه. یک تن که میلیونها نفر دیگه از این بهترش و دارن و بهتر که نگاه میکنم. از نظر جسمی از اون عشق زنان ، اون آلت مردانه ، چیزی کم ندارم.
شاید اگه مثل امروز پر شهوت باشه و مملو از احساس و به یاد یار. بیشتر از بیست و سه سانت قامت داشته باشه و اگه یک متر نواری رو دورش بگیری عدد شانزده رو حدوداّ نشون بده
اما مهم یاد یار. یاری که اون طرف آبهاست و دست رسی بهش دشوار. یاری که وقتی کنارش باشی دیگه دنیائی نیست و فردوس برات نقش میبنده. یاری که بهشتی داره مثل برف سفید ، مانند پنبه نرم ، و همچون الماس دلپذیر. وقتی راه نگاهت از اونجا رد میشه ! نه دیگه رد نمیشه روی همون میمونه زیبائی و قدرت خدا به هر موجودی ثابت میشه. خدایا چه آفریدی. سعی میکنی از اون عضو زیبا چشمها تو دور کنی ولی نقش و نگار اون تن ، تورو جائی نمیبره بجز به اونجائی که دو دور گوهر بار رو ببینی. سینه هایی به هیبت البرز ، خواه ناخواه دستهات از جاش بلند میشه و روی دامنه های این کوی به حرکت در میاد. سعی کن کمی دستتو بالاتر بیاری تا به سرش برسی. صبر کن عجله نکن خیلی خیلی آرام این بدن مثل یک گلبرگ حساسِ ، کمی آرام تر. میدونم نمیتونی خودت و آرام کنی ولی سعی کن. خیلی آرام سر سینه ها شو بگیر. زیر اون دو انگشتت خیلی آرام فشارش بده. میبینی چه لطافتی داره. ببین من چی میکشم. یکم دستت و که پایین میاری و به بین سینه هاش میرسی ، خط سینش و دنبال کن تا اینکه به اون گردن برافراشته و در آخر به اون لبان زیباش برسی. نمیدونم لبای من لیاقت بوسیدن اون هارو داره یا نه. خدایا کاری نکنم که این جسم پاک و آلودش کنم
روی لینک سایت های سکسی انگلیسی زیر کلیک کنید
|